علی اصغرعلی اصغر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره
سلماسلما، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

علی شازده کوچولوم

نیمه شعبان

ای منتظران گنج نهان می آید آرامش جان عاشقان می آید بر بام سحر طلایه داران ظهور گفتند که صاحب الزمان می آید ولادت امام زمان(ع) مبارک باد ...
15 تير 1391

احساس مادرانه...

سلام هستی من                                                                                                                    پسرگلم الان که دارم این پستو برات می نویسم 6ماه و16روز سن داری یعنی تقریبا198روزه که شما شدی تموم هستی من  نفس حتی یه ثانیه هم نمی تونم دوریت رو تحمل کنم وقتی هم که به زور آهنگهایی که خیلی دوست داری (حسنی وملدی) می...
1 تير 1391

تولد بابایی...

امروز 19 خرداد تولد بابایی علی اصغر وهمسر عزیز مامانیه که امیدوارم سایش بالاسر من و پسرم بمونه عزیزم  بیا تا مقدسترین عشق دنیا را  به همگان نشان دهیم. بیا تا  طعم شیرین ترین عشق دنیا را بچشیم. بیا تا بهترین لحظه ها را در عشقمان مهیا کنیم. بیا تا گرمی عشقمان را در قلبهایمان احساس کنیم. بیا تا عشقی یکدل و یکرنگ داشته باشیم. بیا تا غروب غم انگیز عاشقان را با نشان دادن معنی واقعی عشقمان به همگان زیبا کنیم. بیا تا فاصله عاشقان را با ثابت کردن معنای واقعی عشق را از بین ببریم و فاصله بین عاشقان را کم اهمیت جلوه دهیم. بیا تا ثابت کنیم ما می توانیم در میان ت...
19 خرداد 1391

عکس...

این عکسارم که رو ماشین عروس عمه گرفتیم   اینام عکسای خونه باغ   اینجام هوراند حیاط عمه بابایی ...
19 خرداد 1391

عکسایی که تواین چندوقت گرفتیم..

سلام به پسر گلم . عشق مامانی هر چی بزرگ تر میشه شیطون و شلوغتر میشه قربونت برم . میخوام چندتا عکس که تو این چند وقت گرفتیم ولی وقت نکردم تو وبلاگت ثبت کنم بزارم. یه عکس با خاله کوچولو که خیلی دوست داره اینم باباجون که عشق کوه دار ه اینام عکسای تهران   ...
19 خرداد 1391

روز پدر...

بابایی روزت مبارک    روز همه پدرهای مهربون مبارک این روز زیبارو خونه نبودیم همه رفته بودیم باغ پدرجون خیلی هم خوش گذشت جای همتون خالی. پسر گلم طبیعت سرسبز باغ رو خیلی دوست داشت و بازی میکرد یه تبریکم از مامانی.        همسر  عزیزم از این که مرد زندگیم هستی خیلی خوشحالم با تمام وجودم دوست دارم.روزت مبارک        ...
19 خرداد 1391

شش ماهگیت مبارک....

پسرم تولد شش ماهگیت رو با تمام وجودم تبریک میگم شازده مامانی کم کم داره واسه خودش مردی میشه امروز روز خوبی واسه پسرم بود اذیت نکرده و فقط بازی کرده. کوچولوی مامانی و بابایی خیلی دوست داریم     الهی دورت بگردم عاشقتم     مامانی امروز برات حریره بادام درست کرده بودم  خیلی خوشت اومده بود خوردی.نوش جونت باشه نفسکم      یه معذرت خواهی به نفسکم بدهکارم   آخه ... یه چند وقتی بود فرصت ندا شتیم به وبلاگ پسرم سر بزنیم چون عمه لیلی خونه گرفته داشتیم کمک میکردیم جهیزیه هاش رو بچینه و زود بفرستیمش بره خونش خدارو شکر تموم شد و پنج شنبه جشن میگیریم نفسک...
10 خرداد 1391

مسافرت....

چند وقتی بود بابایی دلش میخواست بریم تهران ومنتظر تعطیلی بودیم.که ایام فاطمیه بهترین فرصت واسه این سفر بود.از صبج سه شنبه که بیدار شده بودم مثل سابق نبود که مامانی واسه خودش وبابایی وسایل جمع کنه بلکه بیشتر حواسم به شازدم بود که کم و کسری نداشته باشه.خلاصه ساعت یک بود راه افتادیم بابایی همه کارارو واسه راحتی ما انجام داده بود.قربون نفسم برم که اصلا مامانی رو اذیت نکرد وبیشتر راه رو خواب بود وفقط برا شیر خوردن بیدار میشد.نهار رفتیم یکی از رستورانهای زنجان منو بابایی غذا خوردیم شازده هم که رو میز نشسته بود و همه حواسش به ماهی های آکواریوم بود وقتی هم حواسش پرت میشد سعی میکرد هر چی رو میزه به هم بریزه.بعد نها...
7 خرداد 1391